عبد الرحمن جامى
37
أشعة اللمعات ( فارسى )
و مراد به اندراج آنها ، در ذات بودن آنهاست به حيثيّتى كه هنوز از قوّت به فعل نيامده باشند ؛ چون اندراج نصفيّت و ثلاثيّت و ربعيّت در واحد عددى ، پيش از آنكه جزو اثنين يا ثلاثة يا اربعة واقع شود ؛ و اين نسب و اعتبارات كه آن را شئون ذاتيّه مىگويند بعينها ، همان نسب و اعتباراتى است كه بعد از ظهور در مراتب و جزويّات آن ظاهر مىشود ؛ چنانكه نصفيّت و ثلاثيّت و ربعيّت واحد عددى پيش از آنكه واحد جزو اين اعداد واقع شود و آن نسب [ در وى ] از قوه به فعل آيند ، شئونات ذاتيه گويند و چون جزو اين اعداد واقع شود و آن نسب از قوه به فعل آيند ، آن را آثار و احكام خارجيّه گويند . وجود ممكنات ظهور وجود حقّ تعالى است در حقايق ماهيّت ايشان و أيضا منها - وجود ممكنات ، عبارت از ظهور وجود حقّ است - سبحانه - در حقايق ايشان ؛ « 1 » به آن معنى كه چون ممكنى از ممكنات را شرائط وجود عينى متحقّق گردد ، وى را نسبتى خاصّ - مجهول الكيفيّة - به ظاهر وجود كه به منزلهء مرآت است مر باطن وجود را ، پيدا شود كه به جهت آن ، مناسبت احكام و آثار عين ثابتهء آن ممكن ، در مرآت ظاهر وجود منعكس گردد و ظاهر وجود به آن احكام و آثار ، منصبغ و متعيّن نمايد و اسماء و صفات وى به آنقدر كه خصوصيت شأنى كه عين ثابتهء آن ممكن صورت علميّهء آن است ، تقاضا گردد ؛ پس ظاهر وجود متعيّن و منصبغ به آن احكام و آثار ، موجودى باشد از موجودات عينى خارجى . معيّت وجود حقّ تعالى به ماهيّت و أيضا منها - مراد به انضمام و اقتران و معيّت وجود حقّ به ماهيّت ، « 2 » ظهور آن
--> ( 1 ) . يعنى در حقايق ماهيّت ممكنات كه اسم ظاهر ، منشأ ظهور اشياء و اسم باطن ، منشأ بطون اشياء است . ( 2 ) . و حتى عينى از اعيان و حقى از حقايق .